خوراکی آورده اند که باز بمانم سوسک های فامیل دار پا بلوری
پا دادم به افرادی که سعی به حمله داشتند اما نمی دانستند
و دورش زدم صدای قشنگی که علت خاصی دارد ملت شاخ درآوردند!
به پشت خوابیدم که بترکد شاخ نازک ش البته می دانستم راه های کوتاه حال چندانی ندارد
درجه گذاشته ام که حواس م پرت نشود (این همه انرژی تخمی از کجام در می آید)
این همه رگ زیر آرنج م هم اگر بفهمم اگر بفهمم از کجا م آخ اگر بفهمم!
این هم طولانی که شد خودم خرابش می کنم آگاه به مسائل احتمالی
بی هیچ گریه ی زرد بی هیچ غرغری
غم را به سمت انگشت هام راهنمایی می کنم از آنجا به سمت ستون خسته ی کمر
ربطش می دهم به خودم و زانو به زانو ی فروردین درد می کشم
یادآوری نا جورمی کنم / پهلوی ملافه را میجوم /اسکاج نرم می خرم /کارم را می کنم مثل سابق
سابقه ی لوبیا خوری م با زن ها به دادم رسیده
کارم را می کنم و به خواب های عجیب ی که اجرا نشده تا امروزفحش کاسه بشقاب می دهم
روزهای خوبی نیست دلم که پیچ می دهد معلوم است باید دوباره قاب بسازم
دوباره حال و احوال الکی بپرسم و قاب بفروشم
جوری که چسپ چوب هم کارسابق ش را انجام دهد
امان دادن اصلا راه جالبی نیست
امان دادن ایجاد حاشیه های تند می کند که من ندارم واقعا
وقتهایی که از روبرو شدن با واقعیتی که ساخته ام نترسم خیلی عوضی شده ام
هیجان دارم که راهش را اشتباهی برود و هو بکشم به ملت شمارش شده با کارت ملی عکس دار
هیجان شر شدن برای خشتک جماعت تا خرخره خوشحال
البته هیچ وقت راهش این نبود
راهش راه ساده ای بود که می رسید به چیزهای قشنگ زمین بی پدرمان
من اصلا راهش را دوست ندارم اما دلیل هو کشیدن م تعداد آدمهای ملت است نه هیچ چیزی ستودنی تر
همه ی آنها روزی از کنارم رد شدند وشماره پرسیدند برای حال و احوال
شماره ای که به سرعت رفت توی نوبت
کم کم فهمیدند که ریدند
که لای شعرهام ختنه شدند و سر کشیدند که فس فس م را گیر بیندازند
این هم فس فس سرعتی متالیک برای راه اندازی تخم های بلوری تان بسط بدهید
دارم به درد واکنش می دهم دارم خیلی عوضی می شوم!
شخصیت هفده م ا م شکل مجری سه چشم ی می شود که باید سریع برنامه را جمع کند
برای ملت ی که حوصله شان سر رفته
ملت دسته دار که یک هو دسته جمعی سر می روند